علم با عمل زیباست
144 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



علم با عمل زیباست

 چهارشنبه 18 آذر ۱۳۸۸  روزنامه ایران ( سال پانزدهم  شماره 4381www.iran newspaper.com )  بازدید: ۱,۹۳۸

 علم و دین  علم دینکد A179061

دانش و دانشجو از نگاه قرآن و عترت
سید حسین خادمیان 

دعوت اسلام به علم اندوزی هرعلمی را در بر نمی گیرد و اسلام هر دانشی را علم نمی داند. در مکتب اسلام علم به مثابه نوری است که راه کمال جویی را برای انسان روشن می سازد؛ نه کشف معنایی که بود و نبودش تفاوت چندانی نداشته باشد و فقط آسایش زندگی در این دنیا را برای انسان، آن هم در یک یا چند بعد محدود (نه به طور مطلق)، به ارمغان آورد. اکثر کشفیات انسان در یک بعد آرامش به همراه دارد اما از جهات دیگر ضررآفرین است؛ اگرچه انسان به سبب غفلت خود، آن را ترقی در علم نام می گذارد حال آن که علم هرگز ضررآفرین نیست.

در مکتب تربیتی اسلام، علم باید همراه با عمل باشد نه فقط محفوظاتی در چهاردیواری ذهن. برای تبیین این معنا باید گفت ؛ علم نباید حجابی برای دانشجو گردد؛ یعنی علم را مقدمه عمل قرار دهد و دانسته های خود را برای تعالی بخشیدن به نفس صرف نماید و در تمام مراحل زندگی به فکر بسط و تثبیت و احصای آموخته ها و ترسیم خطوط قابل فراگیری باشد. همچنین علم اندوزی باید به گونه ای باشد که همگان از آن بهره مند شوند.

اسلام کسی را که علمی آموخته ولی آن را به فعل نمی رساند، یک کار بیهوده و عبث گرا می داند زیرا که آموختن با این هدف که فقط مفاهیمی در ذهن جای بگیرد، بی فایده و بی ثمر است و نتیجه ای جز خستگی ذهن ندارد. درست مثل سرمایه دار میلیاردری که از خرج کردن پول واهمه دارد. در این صورت همه او را تقبیح می کنند و وی را بخیل ملعون می دانند. اما مع الاسف اگر کسی علم و یا عرفان داشته باشد و آن را هزینه نکند؛ همه به او لقب عارف والامقام می دهند و وی را تقدیس می نمایند (در این مقایسه خوب دقت شود) ولی اسلام عارف و عالم بی عمل را تقبیح می کند.

تلفیق دانش و عمل

جایگاه علم و عمل در اسلام برای هر محقق بابصیرتی روشن است. نبی مکرم اسلام (ص) درباره اهمیت و لزوم تحصیل علم می فرماید: (طلب علم فریضة علی کل حال) (۱). کسب دانش از منظر اسلام در هر حال و هر زمانی واجب است و به قدری بر این امر تأکید شده که تعلیم و تعلم را به عنوان بهترین صداق و مهریه برای زن معرفی کرده است.

اسلام آموختن دانشی را مورد تأکید قرار می دهد که تحصیل و نتیجه آن برای فرد و اجتماع سودمند باشد و به مادیات و طبیعیات محدود نشود و آموختن دانش، همراه با عمل به آن باشد. در غیر این صورت علم بدون عمل و عمل بدون علم چیزی جز خسارت و زیان نیست. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: (احسن العلم ماکان مع العمل) (۲) و کاری که بدون علم و آگاهی صورت پذیرد را تقبیح کرده می فرماید: (من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر عما یصلح) (۳) .

برای تحقق دانش و دانش محوری در جامعه، حکومت موظف است مراحل ذیل که سبب تعالی جامعه خواهد شد را در محیط های دانشگاهی محوری نماید:

اندیشمندی

انسان با ترکیب خاصی از آن برخوردار است؛ به پاره ای از ادراکات بدیهی و اولیه دست می یابد. استعداد و توانایی رسیدن به این ادراکات در ترکیب وجود او قرار داده شده است، بدون این که فعلیت داشته باشد. مثلاً درک این که جزء از کل کوچک تر است؛ چیزی است که انسان بدان دست می یابد یعنی وقتی کودک در ارتباط با محیط اطراف قرار می گیرد، این استعداد او شکوفا می شود و شکل می گیرد. بدین معنا که: روند تکامل انسان به گونه ای است که این استعداد او در رابطه با محیط شکفته می شود.

این واحدها پایه هایی هستند که انسان مجموعه اندیشه تاریخی اش را بر آن بنا کرده و براساس این ادراک های فطری است که اندیشه پرواز می کند و افق های نو را می گسترد.

متولی حکومت باید در رابطه با شکوفایی این بعد دانشجو به طور جدی و گسترده فعالیت کند. یعنی فضای زندگی آموزشی، اقتصادی، هنری، سیاسی و... دانشجو را بر این اصل، یعنی اندیشمندی استوار سازد.

تحریض و تشویق دانشجویان برای ارائه نوآوری ها در زمینه های مختلف، حمایت و تسهیل در امور لازم با اندیشه پروری و... از راه های مدیریت در بعد اندیشمندی است. حاکمی که اندیشه دانشجویان را تقویت کند در حقیقت پایه های نظام حکومتی خود را مستحکم ساخته و مدیری که باب اندیشیدن را بر صاحبان اندیشه مسدود نماید؛ در واقع قبری برای حکومت خویش حفر می کند.

خودآگاهی

انسان یگانه موجودی است که بر خویشتن خویش آگاه است، می تواند از خود جدا شده، آن را بررسی و ارزیابی کند و آن را بشناسد. انسانی که اسیر تحمیل های محیط نیست، می تواند آنها را بررسی کند و بر آنها اشراف و آگاهی داشته باشد. این توان تأثیر بسزایی در خودیابی (ضد از خودبیگانگی که ریشه همه بیماری های روانی است) دارد. اساساً منطق اسلام این است که چنین شناختی، بلافاصله ما را به شناخت حقیقی می رساند (من عرف نفسه فقد عرف ربه) و این یک دستورالعمل اساسی برای متولیان حکومت است که هرگاه انسان بخواهد پرورنده راستین خود را بیابد، باید خویشتن را به خوبی بشناسد. گم کردن مربی راستین، نشانه گم کردن خویشتن است و گم کردن خویشتن، علامت گم کردن مربی است (لاتکونوا کالذین نسواالله فانسیهم انفسهم.)(۴)

اگر حاکم و مدیر در این بعد وارد نشود، دانشجو تحت مدیریت او، دانشجویی مقلد، اسیر بافته های بیگانه، عقب مانده و ... می شوند. پس بر متولیان است تا با روش هایی مثل تبیین پیشینه علمی فرهنگی ملت ها، بیان توانایی های انسان، خطر دنباله روی از اغیار و... خودآگاهی ملی را تقویت و تثبیت نماید.

آزادی

انسان در عین حال که یک اراده مستقل دارد؛ آنگونه که جبرگرایان می پندارند، تنها یک معلول نیست، بلکه خود یک علت مؤثر نیز هست. بدون اینکه بخواهیم اثرپذیری انسان را از محیط و تاریخ و فرهنگ و جامعه انکار کنیم، می توانیم به آزادی او ایمان داشته باشیم. یعنی انسان چیزی فراتر از گذشته زیستی، محیطی و فرهنگی خویش است. او محصول جبری و ناگزیر گذشته خویش نیست بلکه دارای یک آزادی نهایی است که قادر است براساس آن رفتار خویش را تنظیم کند.(۵)

حضرت علی(ع) این آزادی را در پایه های اساسی وجود انسان چنین تعریف می کند: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا)(۶)

فرمایش علوی این پیام را دارد که اساساً وجود انسان به گونه ای خلق شده که آزادی محصول مسلم آن است.

عدم تبعیض

مدیر و حکومت نباید نسبت به مردم واکنش های گوناگون و متفاوتی نشان دهد. همه می دانیم که هیچ کس از کمبود نالان نیست ولی همه از تبعیض بیزارند.

مدیر باید این معنا را به خوبی درک کرده، فرهنگ رفع تبعیض و مبارزه با تبعیض را در بین کارگزاران خود جاری سازد.کارگزار باید قبل از اینکه به پیکره دولت وارد شود؛ این معنا را بیاموزد و بر این اصل تربیت شود؛ بدین جهت متولی دولت باید با برنامه ریزی تعلیمی و تبلیغی این محور را تقویت و تثبیت نماید.