ابن سیرین ناصبی است
185 بازدید
موضوع: رجال و تراجم

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره « ابن سیرین» موارد ذیل ضرورت تبیین دارد :

«ابوبکر، محمدبن سیرین» (31-110 هجری قمری ) ، از تابعین و اصالتا ایرانی زاده شهر میسان ، ازبلاد خوزستان ایران است و پدرش سیرین مشهور است مسیحی بود ، در جنگ اسیر و به غلامی «انس بن مالک» درآمد و بنا به دلایل نامعلومی «ابابکر»؛ انس بن مالک را مجبور کرد ، تا «سیرین»را آزاد کند .

مادر ابن سیرین کنیز ابوبکر بود و نقش انگشتر ابن سیرین هم «ابوبکر» بود و مانند معاویه انگشترش را در دست چپ می کرد تا مخالفت با حضرت امیرالمومنین نماید و می گفت من نه سیره پیامبر بلکه به سیره ابابکر خضاب می کنم (الطبقات الکبری، ج7، ص106-107).

او اصم(ناشنوا) بود . (الطبقات الکبری،ج7، ص104- تاریخ طبری؛ ج2،ص324- تاریخ بغداد ، ج 5،ص332) .

وی از نظر اعتقادی ؛ قائل بود هر کاری به اراده خداونداست و بشر فاقد اختیار است و معتقد به قدر و «قدریه» بود . (همان ، ج7،ص104 -دایرة المعارف اسلامی ، مدخل ابن سیرین،ص734).

از نشانه های ناصبی بودن و عناد عملی همین بس که می گفت:

من

بیزارم

از کسی که باء بسم الله را کشیده بنویسد و پس از آن سین و میم را مشخص کنند و باء را به سین بچسباند و میمرا ظاهر کنند و بر سر کسی چنین می کرد شدیداً فریاد می زد و به او سخن درشت می گفت(الطبقات الکبری،ج7،ص101).

امّا حضرت امیرالمومنین «علیه آلاف التحیة و الکرم و الثناء» فرمودند :

وانصب الباء و فرّق السین و لا تعوّر المیم . . . (منیة المرید،شهید ثانی،ص350).

بای بسم الله را کشیده بنویسید و بلند قرار دهید ودندانه های سین را ظاهر نمایید و . . .

از مقایسه این دو مشخص می شود «ابن سیرین» کجارا نشانه رفته است .

مانند عمر بن خطاب ، مردم را از نوشتن و جمع آوری حدیث منع می نمود و فتوا داده بود پس از حفظ کردن حدیث کتابت آن را محو کنید و خود نیزهرگز نه حدیثی نوشت و نه کتابی تالیف نمود . (الطبقات الکبری،ج7،ص101).

با این که دردوران زندگی «ابن سیرین»، رخدادهای وحشتناکی روی داد ؛ امّا به دلیل عقاید فکری ابن سیرین ، وی یابا سکوتش آن را تایید نمود و یا عملا فتوا به تایید آن داد . وی ، در وقایعی مانند جریان تلخ کربلا ؛ غارت و تجاوز به زنان مدینه ؛ احتراق کعبه توسط یزید ملعون و کشتار شیعیان توسط « حجاج بن یوسف سقفی »لعنت الله علیهما ؛ یا سکوت کرد و یا فتوا داد :

«اعتراض به حاکم مسلمین و خروج بر حاکم ، حرام است و لعن حجّاج بن یوسف ثقفی جایز نیست و کسی که حجّاج را لعنت کند ؛ گناهی عظیم مرتکب شدهو فتوا داد غیبت حاکم از بزرگترین گناهان است». (حلیة الاولیا ،ج2،ص306، ابو نعیم اصفهانی - الرّد علی المتعصب العنید، ص74 ؛ عبدالرحمان بن جوزی- فوات الوفیات ، ج2،ص70،ابن شاکر کتبی).

«ابن سیرین» ، روزه در روز عاشورامستحب می دانست و آن روز را مانند بنی امیه و نواصب روزه می گرفت و مبارک می دانست(کنزالعمال، ج8) و از معاویه حدیث نقل می کرد و وی را مدح می کرد .

همین عقاید و افعال و فتاوای او سبب شد که به صراحت بتوان گفت او خروج بر یزید را حرام و قتل امام حسین «علیه السلام» را جایز و العیاذ بالله قیام امام حسین «علیه السلام»را حرام بداند . که بعضی از اهل تاریخ به آن تصریح کرده اند .

در بیش از 30 (سی) منبع اصیل و اولیه ، هیچ کس «ابن سیرین» را معبر خواب معرفی نکرده است .

احمد بن حنبل ،شافعی ، ابن سعد، ابن معین، خلیفة بن خیاط،خطیب بغدادیو . . . هرگز او را خوابگزار ندانسته بلکه بر عکس او را عاجز ازتعبیر خواب و بیزار از این کار دانسته اند (احمد بن حنبل، الزهد، ص374- تاریخ بغداد، ج5،ص335و . . . )

و فقط چند نقل بی سند که تعدادشان به 20نقل هم نمیرسد،از او در باب تعبیر خواب نقل شده و جالب این است در کتاب منسوب به اواز سوی ابن ندیم و برخی دیگر از افرادی مانند: افعی ، ابن قتیبه، ابوسعد واعظ خرگوشی و . . . یاد شده که همگی بعد از ابن سیرین تازه به دنیا آمده اند .

داستان زهد و تقوای هم ساختگی است و مرحوم حاج شیخ عباس قمی که در کتبش مانند استادش مرحوم نوری مطالب غلط و بی سند زیاد دارد (رجوع کنیدبه آیة الکرسی در مفاتیح) فقط در کتاب «الکنی و الالقاب» ،ج1،ص 319 ؛ این داستان دروغین را نقل می کند که زنی ابن سیرین » را به زنا دعوت کرد و او کثافات مستراحرا به صورت خود مالید و زن از او

متنفر شد و ابن سیرین فرار کرد و بعد از تطهیر جسم ،خداوند علم تعبیر خواب را به او داده است . این داستان دروغ و بی سند است .

لذا هیچ یک از علمای شیعه چنین نقلی ندارند و اسمی ازابن سیرین نبرده اند و فقط مرحوم آقای خویی رحمة الله در معجم الرجال الحدیث ، ج22، ص191 ، شماره 15090 ذیل کلمه ؛

ابن سیرین را فقط ناقل روایت در مکتب عامه معرفی می کندهمین و تمام و شیخ صدوق رحمة الله در من لا یحضره الفقیه ج 4،ص286 فقط دارد :روی ابن سیرین عن ابی عبیده و تمام ؛ دیگر از خوابگزار بودن و زهد او اصلا حرفی نیست والبته ابی عبیده رجوع کنید ببینید چه خبیثی بوده است .

البته آن چه صاحب تنقیح المقال هم ذکر کرده مطلب ابتری است که با مراجعه به متن مشخص می شود از ابن خلکان نقل کرده که آن هم ابتر وبی سند است .